«لغت نامه دهخدا»
[یِ تَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب)صراحی کوچک که بصورت پای راهبان سازند (؟) و در آن شراب خورند. (فرهنگ رشیدی). پیاله شرابخوری. (غیاث اللغات) : خورده برسم مصطبه می در سفالین مشربه قوت مسیح یکشبه در پای ترسا ریخته. خاقانی. پای توغ. (اِ مرکب) منصب علم برداری چه توغ در ترکی علم فوج را گویند. (غیاث اللغات). || گرد آمد نگاه لوطیان و سر غوغایان شهری. پاتوغ. و مجازاً هر مجمعی از مجامع. و توغ نیزه ای است و بر سر آن دم اسبی منتهی بگلولهء زرین(1). (1) - Though.