پای خاکی کردن

«لغت نامه دهخدا»

[کَ دَ] (مص مرکب)کنایه از سفر کردن و قدم رنجه فرمودن باشد. (برهان). روان شدن بسوی کسی. پیاده آمدن و قدم رنجه کردن. (غیاث اللغات) :
فرستاده چو دید آن خشمناکی
به رجعت پای خود را کرد خاکی.نظامی.
|| طلبکاری نمودن. (برهان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر