«لغت نامه دهخدا»
(اِ مرکب) ستون. دیرک. تیرک : دوم دانش از آسمان بلند که بی پای چوب است و بی داربند. بوشکور. پای چوبین. [یِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) پای که از چوب کنند لنگان را : پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود.مولوی. چوبی که بازیگران بر پای خود بندند و بلند شوند و به آن براه بروند. (تتمهء برهان قاطع). چوبی که چوپانان برپای بندند تا قدمها فراخ بردارند. پایچه. [چَ / چِ] (اِ مصغر) (از پای و چه ادات تصغیر) پاچه. دهانهء هر یک از دو بخش شلوار. هر یک از دو بخش شلوار. پایچه، پاچهء تنبان و شلوار باشد و آنرا بعربی رجلان خوانند. || کراع. پاچه. پاچها، بالغاء. (منتهی الارب). و نیز رجوع به پاچه شود.