پایخوست

«لغت نامه دهخدا»

[خوَسْ / خَسْ] (ن مف مرکب) آن باشد که بپای کوفته باشد. (نسخه ای از فرهنگ اسدی). لگدکوب. پای خست. پایمال. (رشیدی). زمین یا چیز دیگری که در زیر پای کوفته شده باشد. (برهان). زمین باشد یا چیزی که بپای کوفته باشند. (از فرهنگی خطی) :
فراوان کس از پیل شد پای خوست
بسی کس نگون مانده در پا و دست.
اسدی (از شعوری).
پای خوش.
[خوَ / خُشْ] (ص مرکب)(رشیدی). رجوع به پای خوشه شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر