پای گذاردن از

«لغت نامه دهخدا»

[گُ دَ اَ] (مص مرکب)فرود آمدن (؟). حرکت کردن (؟) :
تنش را یکی پهلوانی قبای
بپوشید و از کوه بگذارد پای.فردوسی.
پای گر.
[گَ] (ص مرکب) رقاص. پایکوب. پای باز.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر