«لغت نامه دهخدا»
[کَ وَ دَ] (مص مرکب)عاجز شدن. کوتاهی کردن در کاری بمقابلهء کسی. (غیاث اللغات) : من آن کسم که چو کردم به هجو گفتن رای هزار منجیک از پیش من کم آرد پای. سوزنی. پای کم داشتن از. [کَ تَ اَ] (مص مرکب) حریف نشدن با. برابری نکردن با. برنیامدن با. (از ملحقات برهان قاطع).