«لغت نامه دهخدا»
[گِ کَ دَ] (مص مرکب)اعتکاف : جهان از بدیها بشویم برای پس آنگه کنم در کُهی گرد پای.فردوسی. پای گرفتن. [گِ رِ تَ] (مص مرکب)استوار شدن. محکم شدن : درختی که اکنون گرفته ست پای به نیروی شخصی درآید ز پای.سعدی. پای گریز. [یِ گُ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) قوهء فرار : نه پای گریز و نه روی ستیز. پای گشادن. [گُ دَ] (مص مرکب)بازآمدن باشد. بمعنی اینکه قبل از این نمی آمد و حالا می آید. (برهان). پاگشا کردن. || طلاق دادن. (برهان). مطلقه کردن. || گریختن. (برهان).