پای گرد کردن

«لغت نامه دهخدا»

[گِ کَ دَ] (مص مرکب)اعتکاف :
جهان از بدیها بشویم برای
پس آنگه کنم در کُهی گرد پای.فردوسی.
پای گرفتن.
[گِ رِ تَ] (مص مرکب)استوار شدن. محکم شدن :
درختی که اکنون گرفته ست پای
به نیروی شخصی درآید ز پای.سعدی.
پای گریز.
[یِ گُ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) قوهء فرار :
نه پای گریز و نه روی ستیز.
پای گشادن.
[گُ دَ] (مص مرکب)بازآمدن باشد. بمعنی اینکه قبل از این نمی آمد و حالا می آید. (برهان). پاگشا کردن. || طلاق دادن. (برهان). مطلقه کردن. || گریختن. (برهان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر