پناهی

«لغت نامه دهخدا»

[پَ] (اِخ) (مولانا...) در تذکرهء مجمع الخواص(1) آمده است: او از همدان و فرزند مرد آن ولایت خواجه میرم بیک کلانتر است. الحق خانوادهء خوبی هستند و ارباب فهم و اصحاب طبع را رعایت میکردند و شعرا اغلب در مجالس ایشان میبودند. مولانا لسانی علیه الرحمه میگفته که شراب خواجه میرم از آب دیگر اکابر و اشراف حلالتر است. با مولانا پناهی سالها مصاحب بودیم: [ و او راست: ]
داغ جنون که بر سر سودائی من است
مجنون عشقم این گل رسوائی من است.
ای وای بر آن کشته که فردای قیامت
بسمل شدهء تیغ جفای تو نباشد.
دو شیوه هست خوبان را که جانسوز است و عاشق کش
در اول آن رمیدنها در آخر آرمیدنها.
محنت زده های کوچهء رسوائی
خونین جگران گوشهء تنهائی
حاصل ز غم عشق نکردند بجز
بدنامی و رسوائی و بی پروائی.
(1) - ترجمهء آن بفارسی بقلم عبدالرسول خیام پور (ص 276).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر