«لغت نامه دهخدا»
[پَ جَ رَ / رِ] (اِ)(1) دریچه ای بود در دیوار که به بیرون نگرند. (لغت نامهء اسدی نسخهء نخجوانی). آنچه در بعضی عمارات مشبک سازند. (غیاث اللغات). دریچه ای بود مشبک. مشبکی باشد که در سرایها بر دریچه ها نهند. (صحاح الفرس). بالگانه (حاشیهء لغت نامهء اسدی نسخهء نخجوانی). غُلوَ کَن در. غلبکن در: سوی باغ گل باید اکنون شدن چه بینیم از بام(2) و از پنجره. بونصر (از لغت نامهء اسدی نسخهء نخجوانی). بدل پنجره بر گردش سیمین جوشن بدل کنگره بر برجش زرّین مغفر.فرخی. پس هر پنجره بنهاده برافشاندن را بدره و تنگ بهم پر ز شیانی و شکر.فرخی. در آرزوی آنکه ببینی شگفتیی بر منظری نشسته و چشمت به پنجره. ناصرخسرو. || هرچه مشبک باشد. (غیاث اللغات). || تنکهء آهنی پرسوراخ. || دیده بان کشتی. || خانهء چوبین که برای درندگان و طیور سازند. (غیاث اللغات). قفص. (لغت نامهء مقامات حریری) (منتهی الارب). قفس. - پنجرهء لاجورد؛ کنایه از آسمان است. (برهان قاطع). - مثل پنجره؛ شبکه دار. مشبک. دریچه دار. مُغَربَل. . (فرانسوی) (1) - Fenetre (2) - ن ل: باغ، و ظاهراً متن و نسخه بدل هر دو غلط است، مگر اینکه دیدن به معنی فایده و سود بردن باشد.