«لغت نامه دهخدا»
[پَ] (اِ) خوشهء خرما. (برهان قاطع). خوشهء خرما پس از جدا کردن خرما که به مصرف سوختن میرسد. خوشهء موز. || چوب که ترکان اغاج گویند. (برهان قاطع). || وقت بامداد که به عربی صبح خوانند. || دریچهء خانه. (برهان قاطع). || کفن. وُلف در فرهنگ شاهنامه بمعنی کفن یا نعش گمان کرده و آن را از لغت شاهنامهء عبدالقادر و بعض نسخ شاهنامه از حکایت بردن بشوتن تابوت اسفندیار را نزد گشتاسب و از حکایت پادشاهی همای نقل کرده و در این دو حکایت در نسخی که در دسترس ما بود بجای پنگ کلمهء تنگ هست و اغلب صفت تابوت است.