پنگ

«لغت نامه دهخدا»

[پَ] (اِ) کاسهء مسین یا روئین پیمودن آب روان را که ته آن سوراخ تنگی کنند و در آب گذارند چون پر گردد و در ته نشیند یک پنگ شود و اکثر آبیاران میدارند و در مقسم آب نهند. (فرهنگ رشیدی). پنگان. || یک حصه از ده هزار حصهء شبانه روز است چه شبانروز را بده هزار قسمت کرده اند و هر قسمتی را یک پنگ خوانند. (برهان قاطع). یک حصه از ده حصهء شبانه روزی چه شبانروز را بده قسمت کرده اند و هر قسمتی را پنگی گویند. (آنندراج). || پنج. پنجال. گرفتن گوشت کسی با سر انگشتان. نشگون.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر