پوب

«لغت نامه دهخدا»

(اِ) کاکل مرغان که چون تاجی بر سر آنان است و آن پری چند است درازتر از دیگر پرهای سر:
از مادهء زاغت بجان در سوک پوب از سرکنان
طاق فلک ندهد نشان جنسی موافق مثل این؟
خواجه عمید.
|| پوپ. و در ملایر و تویسرکان و آن نواحی تاج گوشتین خروس را نیز پوپ گویند. || هُدهُد. مرغ سلیمان. شانه بسر. || فرش. (فرهنگ اسدی نخجوانی). گستردنی. (از همان نسخه):
شاه دیگر روز باغ آراست خوب
تختها بنهاد و برگسترد پوب.رودکی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر