«لغت نامه دهخدا»
[نَ / نِ] (اِ) پونه. پودنه. فوتنج. حبق. نعناع. نعنع. غاغ. (منتهی الارب). پودنهء بستانی. فودنج. ||پودینهء نهری. پودینه جویباری؛ حبق الماء. حبق التمساح؛ پونهء متداول امروز. رجوع به پودنهء لب جوی شود. ||پودینهء کوهی؛ سعتر. آویشن. صعتر. پودینهء برّی. رجوع به آویشن شود. صاحب بحر الجواهر آرد: من البقول المعروفه نهریٌ و بستانیٌ و بریٌ و جبلیٌ. حارٌ یابسٌ فی الثالثه. یجذب من عمق البدن و یقطع و یجفف و ینفع من الجذام و الفواق و الخفقان و الیرقان و الغثیان و الاستسقاء و هو قوی فی اخراج الاخلاط الغلیظه اللزجه من الصدر و یقطع الباه و یمنع الاحتلام.