«لغت نامه دهخدا»
[زِ] (نف مرکب) عذرخواه. پوزش آرای: سوی خواجه شدند پوزش ساز یافتندش کشیده پای دراز.نظامی. ط پوزش طلبیدن. [زِ طَ لَ دَ] (مص مرکب) پوزش خواستن. عذر خواستن. رجوع به پوزش شود.