پوست تخت

«لغت نامه دهخدا»

[تَ] (اِ مرکب) پوست آش کرده که پشم آن نسترده باشند و درویشان آن را گاه نشستن و خفتن چون گستردنی و بساطی گسترند و گاه رفتن بر دوش افکنند و آن از پوست گوسفند و گاهی شیر و ببر و پلنگ باشد:
اگر از فقر هوای تو بفرمان باشد
پوست تخت تو کم از تخت سلیمانی نیست.
تأثیر.
ط ||مجازاً، مقام درویش. ||مسند.
- پوست تخت ارشاد؛ مسند ارشاد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر