«لغت نامه دهخدا»
[سَ / سِ] (اِ) ریسمانی را گویند که بوقت رشتن بر دوک پیچند. (برهان قاطع). ||مخفف پوسته. پوستکی بس نازک جدا شدهء از چیزی(1). صفیحه. ورقه. پشیزه. پوسه پوسه؛ پشیزه پشیزه، ورقه ورقه. پوسه پوسه شدن؛ ورقه ورقه شدن. چنانکه طلق و زرنیخ و عنبر و مانند آن و ظاهراً اصل آن پوسته و پوستک باشد. رجوع به پوسته و رجوع به پوستک شود. ||قطعات سپید و نازک که گاه شانه کردن موی سر بگاه شوخگنی فروریزد. شوره. هبریه. مشاطه(2). مخفف پوسته. ||تو. تا. لا: دیوار دو پوسه یا سقف دو پوسه؛ دارای دو تو. (1) - Lame. (2) - Pellicule.