«لغت نامه دهخدا»
[دَ / دِ] (حامص) چگونگی و حالت پوسیده. صفت چیز پوسیده. رمام.(1)رثاثه. رثوثه. (منتهی الارب).بلاء.تآکل. چرّیدگی. (در تداول مردم قزوین).تباهی. ||فساد.گندگی. عفونت. تعفن(2). پوسیدگی دندان(3)؛ کرم خوردگی آن. رمام اسنان؛ پوسیدگی دندانها. رمام عظام؛ پوسیدگی استخوانها(4). ادمان، دمن، دمان؛ پوسیدگی و سیاهی که بخرمابن رسد. (منتهی الارب). (1) - Putrefaction. (2) - Pourriture. (3) - Carie des dents. (4) - Carie des os.