«لغت نامه دهخدا»
[دَ / دِ] (حامص مرکب)چگونگی پوشیده حال: نیست از بی جوهری پوشیده حالیهای من آسمان چون تیغ در زیر سپر دارد مرا. صائب (از آنندراج). ط پوشیده حرف. [دَ / دِ حَ] (ص مرکب)مرموز (؟): از آن کیمیاهای پوشیده حرف برانگیختم گنجدانی شگرف.نظامی. ط پوشیده خواستن. [دَ / دِ خوا / خا تَ](مص مرکب) مخفی خواستن. نهانی طلب کردن، استکتام. (تاج المصادر بیهقی).