پی هم

«لغت نامه دهخدا»

[پَ / پِ یِ هَ] (ق مرکب)پی درپی. یکی به دنبال دیگری. پشت سر هم. بدنبال یکدیگر :
بگفت این وزآن هفت پی هم بخورد
از آن می پرستان برآورد گرد.فردوسی.
عید قدم مبارک نوروز مژده داد
کامسال تازه از پی هم فتحها شود.خاقانی.
هت؛ پی هم نقل کردن حدیث را. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر