تحمحم

«لغت نامه دهخدا»

[تَ حَ حُ] (ع مص) اَحَمّ شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بانگ کردن اسب آهسته تر از صهیل. || بانگ اسب تاتاری وقت جو خواستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). حَمْحَمَه. (زوزنی). رجوع به حمحمه شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر