«لغت نامه دهخدا»
[تَ تَ / تِ رَ / رِ] (اِ مرکب)تخته های جداشده از کشتی شکسته و جز آن : صحبت غنیمت است بهم چون رسیده ایم تا کی دگر بهم رسد این تخته پاره ها.صائب. شکستگان ز حوادث غمی نمی دارند که تخته پاره ز طوفان نمی کند پروا.وحید. خردی گزین که خردی زآفت مسلم است کشتی چو بشکند چه زیان تخته پاره را. وحید.