«لغت نامه دهخدا»
[تَ] (نف) کوشنده و ساعی. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). سعی کننده و کوشنده. (برهان) (ناظم الاطباء). نعت فاعلی (صفت مشبهه) از تخشیدن. پهلوی «توخشاک»(1)، پازند «توخشا»(2). (حاشیهء برهان چ معین). دیگر اینکه حرف «ته » اوستایی... به تاء و سین تغییر می یابد، چنانکه «تَهْوَخْش» در فارسی تخشا (کوشا) و تهری در فارسی سه شده. (فرهنگ ایران باستان ص3) : بکو تخشا به کاری گرفه پیوست(3) همی باشید میدارید پیوست. زراتشت بهرام (از فرهنگ جهانگیری). (1) - tuxshak. (2) - tuxsha. (3) - در نسخهء چاپی ص275 این شاهد نیامده ولی در یکی از نسخ خطی کتابخانهء سازمان چنین آمده، و شاید: مشو تخشا به کاری گر نپیوست.