«لغت نامه دهخدا»
[تَ دَ] (مص مرکب)راست کردن و آراسته کردن. (ناظم الاطباء) :تا مصارعت کردند و مقامی منیع ترتیب دادند. (گلستان). آنچه بر شاهدان حسن رواست جمله ترتیب داده بر اندام. سنجر کاشی (از آنندراج). || هر چیزی را در جای و مقام خود نهادن و نظم دادن. || تسویه کردن. || استوار کردن. (ناظم الاطباء).