ترتیب دادن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ دَ] (مص مرکب)راست کردن و آراسته کردن. (ناظم الاطباء) :تا مصارعت کردند و مقامی منیع ترتیب دادند. (گلستان).
آنچه بر شاهدان حسن رواست
جمله ترتیب داده بر اندام.
سنجر کاشی (از آنندراج).
|| هر چیزی را در جای و مقام خود نهادن و نظم دادن. || تسویه کردن. || استوار کردن. (ناظم الاطباء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر