«لغت نامه دهخدا»
[تَ] (ع مص) تارز(1) گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). سخت و صلب گردیدن. (ناظم الاطباء). خشک و سخت و صلب گردیدن چیزی. (از المنجد). غلیظ و خشک و سخت شدن. (از اقرب الموارد). || بر زمین افکندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد). || خوردن گوسپند گیاه تر و منقطع گردیدن بدان اجواف آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || افتادن موی دم شتر از بیماری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به تَرَز شود. || (اِمص) گرسنگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). (1) - تارز؛ سخت و صلب.