لغت نامه دهخدا

کلمه
اصقرار
اصقع
اصقعرار
اصقل
اصقلیه
اصقیل
اصک
اصک
اصک
اصل
اصل
اصل
اصل
اصل
اصل
اصلاً
اصلاء
اصلاء
اصلاب
اصلاب
اصلات
اصلات
اصلات
اصلاح
اصلاح آوردن
اصلاحات
اصلاح پذیر
اصلاح پذیرفتن
اصلاح جو
اصلاح خواه
<صفحه 1222>