لغت نامه دهخدا

کلمه
پیری پاشا
پیریتوئوس
پیریحیی
پی ریختن
پیریدلو
پیریده
پیری رئیس
پی ریز
پیری زاده
پی ریز گفتن
پی ریزی
پی ریزی شدن
پی ریزی کردن
پیری سلطان
پیریشاته
پیریعقوب باغستانی
پیریکاس
پیری کردن
پیری گوری
پیرین
پیرین
پیری نمودن
پیریوسف
پیریوسفان
پیری و کمازان
پیریونس
پیریونس
پیز
پیز
پیزادان
<صفحه 2591>