هشومند

«لغت نامه دهخدا»

[هُ مَ] (ص مرکب) (از: هش، هوش + ـومند، پسوند اتصاف و دارندگی) (از حاشیهء برهان چ معین). هوشمند. خداوند هوش و عقل و زیرکی. (برهان).
- ناهشومند؛ بی خرد. نابخرد :
ز تخمی که کشتی در این رودبار
تو را داد ای ناهشومند بار.فردوسی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر