هشیاردل

«لغت نامه دهخدا»

[هُشْ دِ] (ص مرکب) بیدار. دانا. هوشمند. خداوند هوش و خرد و عقل و ذکاوت :
به کاخ اندر آمد پرآزار دل
ابا کاردانان هشیاردل.فردوسی.
چنین گفت کای پور هشیاردل
یکی تیز گردان بر این کار دل.فردوسی.
حکیمان هشیاردل پیش او
خردمند مونس، خرد خویش او.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر