«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) دروغ بربستن بر کسی. یقال: اشربتنی ما لم اَشْرَبْ؛ یعنی بربستی بر من آنچه نکرده ام(1). (منتهی الارب). اشرب بفلان؛ کذب علیه. (اقرب الموارد). || هر شتر را با قرین آن کردن. (منتهی الارب). اشرب ابله؛ جعل لکل جمل قریناً. (اقرب الموارد) . || رسن را در گلوی اسبان رفتن(2). (منتهی الارب). اشرب الخیل؛ جعل الحبال فی اعناقها. (اقرب الموارد). || رسن را در گلوی کسی کردن. (منتهی الارب). اشرب فلاناً الحبل؛ جعله فی عنقه. (اقرب الموارد). || حب کسی با دل وی آمیخته بودن. (منتهی الارب). آمیختن. (زوزنی). اُشْرِبَ فلانٌ حُبَّ فلان، (بصیغه المجهول)؛ خالط حبّه قلبه. (اقرب الموارد). || اُشربَ الابیض حمره (بصیغهء مجهول)؛ ای علاه ذلک. (منتهی الارب). در اقرب الموارد این معنی بصیغهء مجهول نیامده بلکه در ذیل معانی معلوم فعل آرد: اَشْرَبَ الثوبَ حمرهً؛ مزجها بلونه. || آب دادن. (منتهی الارب). اشربه؛ سقاه. (اقرب الموارد) . || آب خوردن(3). (منتهی الارب). || اشربه؛ جعله یشرب. (اقرب الموارد). درخورانیدن. (ترجمان علامهء جرجانی ص 13). || تشنه شدن. (منتهی الارب). اشرب الرجل؛ عطش. (اقرب الموارد). || صاحب شتران سیراب و شتران تشنه شدن. از لغات اضداد است. (منتهی الارب). اَشْرَبَ؛ رویت ابله و عطشت. ضد. (اقرب الموارد). || اَشْرَبَ؛ حان لابله ان تشرب؛ هنگام آب خوردن شتر وی شده است. (از اقرب الموارد). نزدیک به آب خوردن رسیدن. (منتهی الارب).(4) || سیر رنگ درخورانیدن جامه را و درخوردن آن. لازم و متعدی. (منتهی الارب). اشرب اللون؛ اشبعه. (اقرب الموارد). || اشرب ابله؛ قیدها. یقول الرجل لناقته: لاشربنک الحبال و النسوع و اشربوا ابلکم الاقران؛ ای ادخلوها فیها و شدوها بها. سمع صاحب الاساس من یقول: رفع یده فاشربها الهواء ثم قال بها علی قذالی. (اقرب الموارد). (1) - در متن: آنچه کرده ام، و در اقرب الموارد چنین است: اشربنی ما لم اشرب؛ ای ادّعی عَلَیَّ ما لم افعل. (2) - در متن چنین است: رسن را در گلوی اسبان رفت، ظاهراً: رسن را در گلوی اسبان بست. (3) - این معنی در اقرب الموارد نیست و شاید خورانیدن بوده است. (4) - در منتهی الارب: «حان لابله ان تشرب» به جملهء مزبور ترجمه شده است.