اشظاظ

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) دراز کردن شتر دم خود را. (منتهی الارب). اشَظّ البعیر؛ مَدّ ذنبه. (اقرب الموارد). || استیخ کردن نره را. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد بنقل از قاموس). || چوب گوشهء جوال ساختن. و چوب در گوشهء جوال کردن. (منتهی الارب). اشظاظ ظرف؛ شظاظ در آن بستن، و شظاظ بمعنی چوب سرکجی است که آنرا در دو دستهء جوال داخل کنند. (از اقرب الموارد). || راندن و پریشان کردن. (منتهی الارب). اشظاظ قوم؛ پراکندن ایشان و بقولی راندن ایشان. (از اقرب الموارد). || برپا کردن. (منتهی الارب)(1).
(1) - این معنی در اقرب الموارد نیست.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر