«لغت نامه دهخدا»
[اَ شَل ل] (ع ص) رجل اشل؛ مرد تباه دست. مؤنث: شَلاّء. (منتهی الارب). شل دست. (تاج المصادر بیهقی). مردی که دست او شل باشد یعنی دست او تباه باشد و قیل خشک. (آنندراج). شل [ در دست ] . (زوزنی). هردودست تباه. چلاق. تباه و خشک شده [ دست ] . آنکه دستش خشکیده باشد. خشک دست. (مهذب الاسماء). اقطع(1). رجوع به اقطع شود: والشمس کالمرآه فی کف الاشل. (1) - Manchot.