اشیب

«لغت نامه دهخدا»

[اَشْ یَ] (ع ص) سپیدمو و پیر. نعت است از ضرب بر غیر قیاس و لا فَعْلاءَ له. ج، شیب، شُیُب. (منتهی الارب). مؤنثی از لفظ خود بر وزن فعلاء ندارد و از اینرو بجای شیباء، گویند شمطاء. (از المنجد). و از اینرو بر غیر قیاس است که اینگونه صفت باید از فَعِلَ مانند فرح باشد و شرط آن آنست که بر عیوب یا رنگها دلالت کند... و حال اینکه اشیب بمعنی سپیدمو است. (از تاج العروس). سپیدشده سر. (از المنجد). سپیدمو و پیر. (آنندراج). آنکه موی سر او سپید باشد. سپیدسر. سفیدسر. سفیدموی. سرسپید. آنکه سپیدی در موی سر او پدید آمده بود. (مهذب الاسماء). || یوم اشیب؛ روز سرد با ابر تنک بی باران. (منتهی الارب) (آنندراج). روزی که در آن ابر و برف باشد. (از المنجد). || کوهی که از برف سپید باشد. (آنندراج). کوه برفناک. (لغت خطی)(1). || (ن تف) سپیدموی تر. موی سپیدتر. || (اِ) شیبه. ریحان الابیض. افسنتین(2). اشنهء بستانی. شیبه العجوز.
(1) - این معنی در متون دیگر دیده نشد.
(2) - Aphsintine.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر