اضناء

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) (از «ض ن ء») بسیاربچه شدن زن و کذلک غیرها. (منتهی الارب). صاحب فرزند بسیار شدن زن، یقال: اضنأت المرأه؛ ای کثر ولدها. (ناظم الاطباء). بسیارفرزند شدن زن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || صاحب بسیار مال گردیدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بسیارمال گردیدن. (آنندراج). فزون مال شدن. (از اقرب الموارد). || صاحب بسیار مواشی گردیدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بسیار کودک و گوسفند میشینه شدن. (تاج المصادر بیهقی).(1) || (از «ض ن و»)(2) سنگین کردن بیماری کسی را. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). گران و سست کردن بیماری کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). گران کردن بیماری کسی را. (تاج المصادر بیهقی). نزار گردانیدن. (زوزنی). نزار کردن بیماری کسی را. و فی الحدیث فی الحدود: انّ مریضاً اشتکی حتی اضنی؛ ای اصابه الضنی و هو شده المرض، حتی نَحَل جسمه. (لسان العرب).
(1) - صاحب تاج المصادر هر دو معنی را یکی گرفته است.
(2) - در این معانی کلمه ناقص واوی است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر