«لغت نامه دهخدا»
[اَ طِبْ با] (ع اِ) اَطِبّا. جِ طبیب، بمعنی پچشک. (آنندراج). مأخوذ از تازی، پزشکان و طبیبان. (ناظم الاطباء) : سلطان اطبا را نزدیک وی فرستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 404). چنین گوید برزویهء طبیب مقدم اطبای پارس که پدر من از لشکریان بود. (کلیله و دمنه). و در کتب طب آورده اند که فاضلترین اطباء آنست که بر علاج از جهت ثواب آخرت مواظبت نماید. (کلیله و دمنه). وزرا بر مثال اطباءاند. (گلستان). غیرتم آید شکایت از تو به هر کس درد احبا نمیبرم به اطبا.سعدی.