«لغت نامه دهخدا»
[اِ](1) (اِ) آطریلال. (فرهنگ نظام). و در ذیل آطریلال آرد: دوایی است که تخمش نافع برص است. لفظ مذکور مفرس از زبان بربری(2) است و در عربی حشیشه البرص نامیده میشود. (فرهنگ نظام). رجل الغراب. قازی آغی. آطریلال. (ناظم الاطباء). و در ذیل آطریلال آرد: مأخوذ از یونانی، گیاهی معمول در طب که قازی آغی (قازیاغی)(3)گویند یعنی پنجهء غاز، چه نورستهء این گیاه شبیه به پنجهء غاز است و یکی از اجزای سبزی صحرایی می باشد و چون از نورستهء قازیاغی و گندنا، پلو سازند غذای بسیار نیکو و گوارایی حاصل میشود و نیز آش ماست قازیاغی از آش های بسیار لذیذ است. (ناظم الاطباء). بلغت رومی نام دوایی است که آن را بعربی حرزالشیاطین و حشیشه البرص خوانند و تخم آن مستعمل است. (برهان)(4)(آنندراج) (هفت قلزم). بلغت بربری نام گیاه زردشکوفه ای است که بعربی غراب نامندش. (منتهی الارب). کلمهء بربریست به معنی رجل الغراب و آن مثل شبت باشد در ساق وجمه جز آنکه گلش سفید است. و دانه های آن به مقدونس ماند. (از تاج العروس). (1) - در برهان بفتح همزه است. (2) - ناظم الاطباء کلمه را مأخوذ از یونانی دانسته است. (3) - در تداول عامه قزاقی گویند. .(حاشیهء برهان (4) - Ptychotis verticalata. چ معین)