اعاشه

«لغت نامه دهخدا»

[اِ شَ] (ع مص) زنده گردانیدن. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). زنده کردن. (یادداشت مؤلف). زنده داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مجمل اللغه).
-اعاشهء خدا کسی را؛ او را زنده داشتن. اسباب زندگی در دسترس او گذاشتن. (از متن اللغه).
|| زندگی کردن. زندگانی کردن. تعیش. امرار معاش.
- اعاشه کردن؛ زیستن. بسر بردن. زندگی کردن. زندگانی کردن.
- اعاشه نمودن.؛ رجوع به اعاشه کردن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر