«لغت نامه دهخدا»
[اُ مِ] (اِخ) نام وادیی است در شعر اخطل: و قد کان منها منزل نستلذه اعامق برقاواته و اجاوله(1). و عدی بن رقاع آرد: کمطرد طحل یقلب عانه فیها لواقح کالقسی و حول نفشت ریاض اعامق حتی اذا لم یبق من شمل النهار ثمیل بسطت هوادیها بها فَتَکَمَّشَت و له علی اکسائهن(2) صلیل(3). (از معجم البلدان). موضعی است. (منتهی الارب). جایی است. (آنندراج). (1) - اجاول؛ ساحات. یاقوت در کتاب المشترک اعامق را بصورت برقاء اعامق آورده و نوشته یکی از برقاهای عرب. رجوع به ص45 کتاب مزبور شود. (2) - در تاج العروس: کینانهن. و رجوع به تاج العروس شود. (3) - یاقوت در المشترک این اعامق را در ذیل: روضه اعامق آورده و گفته است وادیی است. و رجوع به روضه و ص215 کتاب مذکور شود.