افگانه کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ نَ / نِ کَ دَ] (مص مرکب)سقط کردن جنین را، چنانکه: زن کودک افگانه کرد. (یادداشت مؤلف) :
مادر ایام اگرچه از فنا آبستن است
چرخ بهر عمر او افگانه کرده ست از فنا.
سنایی.
مادر نحل که افگانه کند هر سحرش
چون شفق خون شده زهدان بخراسان یابم.
خاقانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر