اکباد

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (ع اِ) جِ کَبِد و کِبْد: و فلان یضرب الیه اکبادالابل؛ ای یرحل الیه فی طلب العلم و غیره. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ کَبِد. (دهار) (از اقرب الموارد): اولادنا اکبادنا؛ فرزندان ما جگرگوشگان ما هستند. (امثال و حکم دهخدا ج 1) : پسران ایشان ما را به محل اولاد بل بمنزلت افلاذ اکبادند. (تاریخ جهانگشای جوینی).
- سوادالاکباد؛ دشمنان. (ناظم الاطباء). دشمنان را سوادالاکباد گویند مانند این قول: هم الاعداء و الاکباد سود. (از اقرب الموارد). و رجوع به کبد شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر