الغاف

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) به زبان خون لیسیدن شیر. (منتهی الارب) (آنندراج). بمعنی العاف بعین مهمله. (اقرب الموارد). رجوع به العاف شود. || آماده شدن شیر بگرفتن سر کسی. (منتهی الارب). العاف (بعین مهمله). (اقرب الموارد). رجوع به العاف شود. || الغاف مرد یا شیر؛ باربار نگریستن آن. تیز نگاه کردن. (از اقرب الموارد). || شتافتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بدمعاملگی کردن و ستم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || لقمه فروخورانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). لقمه ساختن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || لغیف دزدان گردیدن، و لغیف آنکه هم طعام دزدان باشد و جامهء ایشان را نگه دارد و با ایشان دزدی نکند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر