الف قامت

«لغت نامه دهخدا»

[اَ لِ مَ] (ص مرکب) آنکه قامتی راست دارد. هرچیز افراخته و راست مانند الف. (ناظم الاطباء) :
خمیده پشت الف قامتان مژگانش
ز بار غمزه که در چشم فتنه بار شکست.
طالب آملی (از بهار عجم).
کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانم
سوادخوان الف قامتان مژگانم.
محمدقلی سلیم (از بهار عجم)(1).
|| کنایه از محبوب راست قامت. الف قد :
الف قامتی کز الف قامت من
بنون خم زلف سازد خم نون.سوزنی.
(1) - صاحب بهار عجم و همچنین آنندراج از همان کتاب، «الف قامتان مژگان» را بمعنی نگاه آورده و به دو بیت مذکور استشهاد کرده است لیکن ترکیب الف قامت در هر دو بیت، ظهوری در آن معنی ندارد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر