امید برخاستن

«لغت نامه دهخدا»

[اُ بَ تَ] (مص مرکب)نومید شدن. (آنندراج) (مجموعهء مترادفات). رفتن انتظار و محروم گشتن. (ناظم الاطباء) :
بلبلم در مضیق خارستان
که امیدم ز گُلْسِتان برخاست.
خاقانی (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر