انبارده

«لغت نامه دهخدا»

[اَمْ دَ / دِ] (ن مف)انباشته. پرکرده. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). پر. مملو. (از شعوری ج 1 ورق 129 الف). || پرنعمت. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بانعمت. (برهان قاطع). با نعمت و دولت. (ناظم الاطباء). فره. (دهار). پرکردهء نعمت. پرکرده با نعمت. (مؤید الفضلاء). مُتْرَف. (دهار) (مهذب الاسماء). || پر کردن. (آنندراج، ذیل انبار). پر کردن و انباشتن. (از انجمن آرا)(1).
(1) - شعوری (ج 1 ورق 129 الف) نیزمصدری آورده و چنین معنی کرده: «به بسیاری مال و منال و به کثرت اولاد و اتباع خوشحال شدن» ولی شاهد زیر که از میرنظمی نقل کرده معنی وصفی دارد:
شود انبارده بی شبهه شاکر
ز لطف حق بود هر چیز حاضر.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر