انبوه گردیدن

«لغت نامه دهخدا»

[اَمْ گَ دی دَ] (مص مرکب) انبوه شدن. گرد آمدن و بسیار شدن. تجمیم. تجمم. (منتهی الارب) :
چو انبوه گردد بر دژ سپاه
گریزان و برگشته از رزمگاه.فردوسی.
تکرفوء؛ انبوه و برهم نشسته گردیدن موی و جز آن. عکش النبت؛ بسیار و انبوه گردید و در خود پیچید. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر