انتتاش

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ] (ع مص) انتتش الحب انتتاشاً؛ خیسید آن تخم در زمین و نیش زد. (ناظم الاطباء). || سر بیرون آوردن گیاه از زمین پیش از آنکه بیخش برآید. (منتهی الارب). انتتش النبات؛ سر برآورد آن گیاه از زمین پیش از آنکه ریشه اش محکم گردد. (ناظم الاطباء). این فعل در تاج العروس و اقرب الموارد و متن اللغه و شرح فارسی قاموس دیده نشد. و رجوع به انتاش شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر