انجختن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ جُ تَ] (مص)(1)برجستن. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). || طمع داشتن. (آنندراج). خواهش کردن و توقع کردن. || چین دار بودن و یا چین دار شدن ابرو و شکم. (ناظم الاطباء). شکن بر شکن بر شکم و ابرو بودن. (آنندراج). || ترش رو شدن. انجوختن. (از شعوری ج1 ورق 123 الف).
(1) - در شعوری انجختن [ اَ جَ تَ ] است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر