«لغت نامه دهخدا»
[اَ جُ مَ تَ] (مص مرکب)گرد کردن و ترتیب دادن مجلس و مجمع. فراهم ساختن مجلس مشاوره : یکی انجمن ساخت با(1) بخردان هشیوار و کارآزموده ردان.فردوسی. چون تهی شد سر سریر ز شاه انجمن ساختند شهر و سپاه.نظامی. انجمن ساخت نامداران را راستگویان و راستگاران را.نظامی. (1) - ن ل: از.