«لغت نامه دهخدا»
[اَ دَ / دِ] (ن مف) ریزریز کرده شده. (برهان قاطع). خرد کرده شده. ریزریز شده. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). ریزه ریزه شده. (فرهنگ فارسی معین) : کاسهء سر بازرگان بگماز شراب است گوشت تن مجتازان انجیده کباب است. منوچهری. || زخمی. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). آزرده. زخم خورده. (فرهنگ فارسی معین) : زمین خسته از خون انجیدگان هوا بسته از آه رنجیدگان. نظامی. (از آنندراج).