انجیده

«لغت نامه دهخدا»

[اَ دَ / دِ] (ن مف) ریزریز کرده شده. (برهان قاطع). خرد کرده شده. ریزریز شده. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). ریزه ریزه شده. (فرهنگ فارسی معین) :
کاسهء سر بازرگان بگماز شراب است
گوشت تن مجتازان انجیده کباب است.
منوچهری.
|| زخمی. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). آزرده. زخم خورده. (فرهنگ فارسی معین) :
زمین خسته از خون انجیدگان
هوا بسته از آه رنجیدگان.
نظامی. (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر