«لغت نامه دهخدا»
[اَ دَ شُ دَ] (مص مرکب)اندرون رفتن. داخل شدن. -امثال: با شیر اندرون شد و با جان بدر رود (عشق تو در درونم و جان تو در دلم...) سعدی. (امثال و حکم مؤلف).