«لغت نامه دهخدا»
[اَ / اِ دَ] (مص)(1)پنداشتن. تصور کردن. گمان بردن. (برهان قاطع) (آنندراج). انگاشتن. انگاریدن. فرض کردن. گرفتن : همه شاه بگذارد از تو همی بدی نیکی انگارد از تو همی.فردوسی. و رجوع به انگار و انگاره و انگاشتن شود. (1) - در پهلوی hangartan، در ایرانی باستان ham-Karayati، مرکب از han-kar اوستایی. جزو دوم karبمعنی کردن است که به انضمام hanبمعنی مجری داشتن و بپایان رسانیدن است. در سانسکریت kal(پیش بردن، راندن، پرداختن) sam-kalita (روی هم نهاده، جمع شده). (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).